دروغ می گویند
خاک سرد نیست
دستم را بر سنگی کشیدم که سرد بود
چنان باریدم که ...
سر انگشتانم بر سنگ ذوب شد
سوخت...
فرو رفت!
دریاب مرا
به خوابم بیا
هنوز کودکم
راهم ببر تا ...
دویدن
تاتی ...
تاتی ...
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 15:24 توسط جاسیگاری
|