تبليغاتX
جاسیگاری
زمانی که تو رسیدی خسته بودم

اعتراف می کنم عاشق نبودم ، نه !

حتی دوست نداشتم

خواستی،دادم و دادم و دادم

می دانم تو تحمل کردی و زجر کشیدی . به تو گفته بودم این راه انتها دارد ، بنبست است و بیشتر از آن راهی برای رفتن  نیست

بیا و قبل از انتها هردو راهمانرا کج کنیم

تو از آن سو برو ...

                         من از این طرف

بگذار و برو

بگذر

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم بهمن 1386ساعت 9:38  توسط جاسیگاری  | 

 
Free counter and web stats